به درون خود جان تازه ببخشید

روزهای ناگوار و پر از استرسی را از سر می گذرانیم.می دانیم که بخش عمده سلامت ما از جان و روان ما سرچشمه می گیرد و این جسم آسودگی وآرامش خود را زمانی می یابد که اندیشه ای آرام وذهنی دور از اضطراب داشته باشد
روزهای ناگوار و پر از استرسی را از سر می گذرانیم.می دانیم که بخش عمده سلامت ما از جان و روان ما سرچشمه می گیرد و این جسم آسودگی وآرامش خود را زمانی می یابد که اندیشه ای آرام وذهنی دور از اضطراب داشته باشد دچار دغدغه سود و زیان و ارزش های اعتباری خود ساخته جامعه نباشد.
زیرکی ، مرد رندی، فرصت طلبی، نان را به نرخ روز خوردن و اینگونه زیرکی ها است که در این آشوبی که به اسم زندگی روز های ما را پر می کند و ما را از خودمان غافل می کند نمی گذارند ما آرامش را حس کنیم نمی گذارند که عاشق باشیم . عاشقی زندگی بدون اضطراباست . زندگی با مهر ورزیدن و دوست داشتن است. در تقابل بودن ، مقایسه کردن سبقت گرفتن است که راه ما را به آرامش می بندد در جایی که انسان در برابر و تقابل با انسان دیگر نیست جاه طلبی زد و بند تن به خفت و حقارت دادن هم نیست .

دان که آنکو نیک بخت و محرم است
زیرکی زابلیس و عشق از آدم است



ما در رویارویی با دیگران است که به حسادت ، حقارت وخفت فزون خواهی و سبقت مبتلا می شویم بیماریهایی که بی صدا و از درون مارا هر لحظه هزار بار می خورند و فرسوده مان می کنند و حتی زهر کینه و نفرت را در وجود ما می کارند.
راستی ما برای قهرمان شدن زندگی می کنیم یا برای آسودن و مهر ورزیدن .


پس ترا هر غم که پیش آید ز درد
بر کسی تهمت منه بر خویش گرد


آیا در عرصه حیات در وجود هیچ جاندار دیگری آنقدر که انسانها با هم دشمنی می کنند و به هم نفرت می ورزند وجود دارد و آنوقت است که درک می کنیم سهراب را که می گوید.

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن / من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین / رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ .

آنچه آرامش ما را می گیرد چیست؟ چرا همیشه می دویم که به شاخه های بزرگتر آویزان شویم و بالاتر برویم به چه بهایی ؟ چرا این درون گرسنه سیراب نمی شود ؟ چرا اقیانوس ها هم تشنگی ما را فرو نمی نشاند ؟ چرا از خود نمی پرسیم که چرا نا آرامیم؟ چرا نا آرامی را زندگی می پنداریم؟
آیا هرگز به این فکر کرده ایم که یکبار زندگی مان را مرور کنیم و با دقت به انگیزه هامان فکر کنیم.
به دنبال چه گنجی هستیم . گنج واقعی چیست؟ آیا ما گنج گرانبهای عمرمان را فدای گنج های کاذبی که جامعه ، خانواده،آداب و رسوم ،فرهنگ ،سنت های بی منطق و چشم و هم چشمی های خود ساخته به ما تحمیل کرده است نمی کنیم . لحظه های عمرمان را صرف چه می کنیم ؟ چه می دهیم و در مقابلش چه می گیریم .

آنچه تو گنجش توهم می کنی
زان توهم گنج را گم می کنی


همه مان انگار با چشمان بسته در رقابتی درد آور بی خبر از آنچه که داریم از دست می دهیم به دنبال ظواهری هستیم که آنرا گنج می پنداریم و وقتی با مشقت فراوان آنرا بدست می اوریم باز راضی نیستیم خوشنود نیستیم و باز می دویم چون به دویدنی بدون تفکر عادت کرده ایم .
گنج واقعی که آنرا بی خبر از دست می دهیم سلامت و آرامش ما ست . ما با ارزش ترین چیز های زندگیمان را می دهیم و سراب می خریم و به همین دلیل تشنه می مانیم .
راستی چگونه می توانیم شادباشیم. از دلهره ها و اضطراب رها باشیم .
تا خود نخواهیم . تا زندگیمان را صادقانه مرور نکنیم . تا نسبت به خودمان به جسم و جانمان مهربان نباشیم . تا به این خود آگاهی نرسیم که هر بخشی از وجود ما معجزه ایست که رایگان در خدمت ماست . تا درخت و گل و باران را به عنوان پدیده های حیرت آور خلقت حس نکنیم وتا در جریان روحی خاصی قرار نگیریم که به هر سو نگاه می کنیم معجزه ای حیرت آور را ببینیم که در حال نوشدن وزایش است و تا برکت همیشه در حال رویش را در طبیعت با جان و روان حس نکنیم شاید نتوانیم خودمان را ، کارهایمان و تلاشهایمان را مثل یک قاضی منصف ، مثل کسی که از بیرون ما دارد ما را به قضاوت می نشیند  مورد بررسی آگاهانه قرار دهیم .



هر که درد خویش را دید و شناخت
اندر استکمال خود ده اسبه تاخت


اول باید مشکل خودمان را درد خودمان را ببینیم و آنرا حلاجی کنیم و ریشه های آنرا دریابیم اگر به این مرحله برسیم تلاشی نو در ما برای ساختن خودمان برای تغییر در باور هامان ، برای تغییر در نگرش هامان آغاز می شود هر چه در این زمینه پیش تر برویم آسوده تر خواهیم شد اگر به تن و روان خود مهربان شدیم دیگران را نیز مانند خودمان دوست خواهیم داشت . به دیگران به عنوان رقیب، دشمن ، نادان ، ویا غریبه  نگاه نخواهیم کرد در این حال دیگران مانند خودمان قابل احترام و دوست داشتنی خواهند بود .انسان پیچیده ترین و بارز ترین معجزه خلقت است. اگر خدا را ستایش می کنیم چگونه به آنچه او آفریده است بیحرمتی و دشمنی روا داریم!  و یا کینه بورزیم هر گونه دشمنی ، کینه، که در دل بماند بار سنگینی است که روح و روان مارا می آزارد و مسبب بیماریهای جسمی ناشناخته ای می شود که به آنها بیماریهای روان تنی می گویند . محققان جهان بخش عمده بیماریهای قرن حاضر انسان را ناشی از روان مضطرب ، مشوش و در حال تضاد می دانند بیماریهایی که تا کنون حتی درمانی برای آن نداریم.
اگر در این تلاش موفق شویم و مهربانی با خلقت در وجودمان شکوفه کند آنگاه زمین ، محیطی که در آن زندگی می کنیم. درخت ، گل، رود ، جنگل، آسمان همه قابل احترام و دوست داشتن می شوند آنگاه خود را در حفظ آنها مسوول می دانیم

بیایید خود را دریابیم.
 
نام نویسندهدکتر ربابه شیخ الاسلام
تاریخ1398/12/01
کلمه های کلیدیسلامت جسم, سلامت روان ,آرامش




نام و نام خانوادگی:  
پست الکترونیک:  
متن پیام:  
 بازسازی
کد امنیتی :  

عضویت در خبرنامه

جهت عضویت در خبر نامه ایمیل خود را در قسمت روبرو وارد کنید
شما بعد از عضویت در خبرنامه در هر زمان می توانید با وارد کردن ایمیل خود عضویتتان را لغو کنید
لینک های مفید خدمات الکترونیکی شبکه های اجتماعی تماس با ما
تهران خیابان سئول شمالی شهرک سئول خیابان نسترن کوچه دوم شرقی پلاک 2 طبقه اول
تلفن تماس 1 : 88037734 (+9821)
تلفن تماس 2 : 88037834 (+9821)
پست الکترونیک : behsite@gmail.com